مرتضى راوندى
255
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شهر ديگر بود ، پول خود را به صراف مىسپرد و از وى چكى دريافت مىداشت و صرافان شهرى كه مقصد تاجر بود ، وجه چك را مىپرداختند . ابو شجاع ، نويسندهء قرن يازدهم ميلادى ، مىگويد كه مبلغ چكهاى تجار ثروتمند مغرب ، در آسياى ميانه ، خيلى سريعتر از آن مدتى كه اميران خراج وصول مىكردند ، پرداخت مىشده ؛ و ناصرخسرو كه پيشتر يادى از او كرديم ، معاملات عمدهء تجارى را چنين توصيف مىكند : « و حال بازار آنچنان بود كه آنكس را چيزى بودى به صراف دادى و از صراف خط بستدى ( يعنى چك ) و هرچه بايستى ، بخريدى و بهاى آن را بر صراف حواله كردى ، و چندانكه در آن شهر بودى ، بيرون از خط صراف چيزى ندادى . . . » معاملات خرد و خريد و فروش مصنوعات پيشهوران محلى با پول نقد انجام مىشد . خردهفروشى مصنوعات مزبور مستقيما در كارگاهها كه در عينحال دكهء فروش بود انجام مىشد . بدين مناسبت ، كلمهء عربى « دكان » هم به معنى محل فروش و هم به مفهوم كارگاه استعمال مىشد . تمام استادان يك پيشه ، اغلب در كوى واحدى زندگى مىكردند و دكانهاى ايشان نيز در همان كوى بود . بدينقرار ، كوى ابريشمبافان و پشمبافان و رويگران و رنگرزان و اسلحهسازان و كوزهگران و گوهريان و سراجان و غيره وجود داشت . روستاييان روستاهاى مجاور ، محصولات غذايى و خواربار را به بازارهاى شهر مىآوردند ؛ مثلا روزى قريب هزار گوسفند و صد گاو نر به بازار اصفهان آورده مىفروختند و هر ساله در بازار مزبور قريب يكصد هزار گوسفند براى قورمه و قديد فروخته مىشد . اين ارقام نشان مىدهد كه شهر اصفهان تا چهاندازه پرجمعيت بوده است . در قرن دهم ميلادى ، مدرسه يا آموزشگاه روحانى اسلامى متوسطه و عالى تشكيل شد و در شهرها صنوف قوى روحانيان و سادات مسلمان ، كه از خودداراى رئيسانى بودند ، بوجود آمد . مساجد و مدارس صاحب موقوفات فراوان ، از قبيل دكاكين و حتى بازارها بود و طلاب و مدرسين از پيشهوران و بازرگانان كسب عايدى مىكردند . بدينطريق ، از قرن دهم تا دوازدهم ميلادى ، در شهرها چهار مركز اصلى زندگى اجتماعى ، وجود داشت : 1 . شهرستان با كاخها و خانههاى اعيان فئودال ؛ 2 . مدرسه و مسجد و ديگر مؤسسات اسلامى و صنوف روحانى ؛ 3 . چهارسو ( مربعه ) با كاروانسراها ، و تجار عمده و معاملات كلان بازرگانى ؛ 4 . و در آخر ، كويهاى پيشهوران و اصناف و بازارهاى درجه دوم ، كه مركز معاملات كوچك و خردهفروشى بود . قيافهء خارجى بسيارى از شهرهاى ايران را جغرافيون قرن دهم و بويژه استخرى و مقدسى وصف كردهاند . نيشابور ، شهر بزرگ ، يك فرسنگ مربع يعنى قريب 40 كيلومتر مربع وسعت داشت . بنابه گفتهء مقدسى ، نيشابور 44 كوى داشت ؛ بعضى از اين كويها از لحاظ وسعت معادل نصف شيراز بود . نيشابور از شهر فسطاط مصر وسيعتر و از بغداد پرجمعيتتر بود ، يعنى بهر تقدير ، جمعيت آن به چندين صد هزار نفر بالغ مىگشت . به گفتهء مصنف مزبور ، نيشابور بازار فروش و مكارهء فارس و سند و كرمان ، و بارخانهء كالاهاى خوارزم و رى و گرگان بود . اين شهر از شهرستان و ربض تشكيل شده بود ، و قريب پنجاه خيابان بزرگ داشت . بازرگانى عمده در دو بازار اصلى ( مربعات الكبير يا چهارسو بزرگ ) كه در ربض قرار داشت ، در مشرق مسجد جامع و بازار كوچك ( مربعات الصغيره يا چهارسو كوچك ) در مغرب